۱۳۹۳ تیر ۱۶, دوشنبه

سی و چهار

در کتاب «بار هستی» نوشته میلان کوندرا، نویسنده جمله ای از نیچه نقل می کند: یک بار، هیچ بار است. اولین بار که این جمله را دیدم، با خودم فکر کردم که نمی تواند درست باشد. در بدترین حالت، می شود جمله را اینطور بازنویسی کرد: یک بار، بهتر از هیچ بار است! اما گذر زمان، من را هر روز به نیچه و جمله اش نزدیک تر می کند. یک بار زیستن، انگار فرصت مقایسه را از آدم ها می گیرد. خوشحالی، غم، خوشبختی، عشق حتی، برای آدم ها مفهومی نسبی است. وقتی کسی از خودش می ‍پرسد که آیا خوشبختم، در واقع تنها معیار مقایسه اش، خودش با خودش است. همین می شود که مثلا تعریف دو نسل از خوشبختی متفاوت می شود یا حتی تعریف دو هم نسل از دو کشور یا دو فرهنگ یا حتی دو سرنوشت متفاوت. همینطور می شود که درستی تصمیمی که آدم ها میگیرند، شاید هرگز معلوم نشود. هر تصمیم، تابع لحظه و شرایطی است که آدم تصمیم گیرنده در آن قرار دارد و هر تجربه ای که تابع لحظه باشد تکرار ناپذیر است. آن چه بعد از آن اتفاق می افتد حتی از این هم سخت تر مدل می شود. به عبارت دیگر، شرایط امروز تابعی از همه لحظه ها، تصمیم ها و شرایط گذشته می شود. تصمیم هایی که خودآگاه یا ناخودآگاه گرفته می شود. این است که خیلی وقت ها، سوال «نکند اشتباه کرده باشم» یا حتی بدتر از آن، اینکه «کجا را اشتباه کرده ام» بی جواب می ماند.